امشب دلم گرفته, مخم پر از فكرهاي مختلفه. ديگه خسته شدم! كاش يه جور ديگه بود... ولي خوب مي دونم كه فردا يه روز عاليه و من خوشحالم. عاشق اون فال حافظ سال تحويلم. فردا ميرم سفر! خوب شد دوستاي گلم رو قبل از سفر ديدم وگرنه دلم خيلي براشون مي تنگيد. ياسي هم يه روز تو هفته اومد اينجا كلي با هم گپ زديم و آهنگ گوش داديم و من براي اولين بار براش گيتار زدم! بعدشم حسابي نشون دادم كه كدبانو هستم: شيريني و ميوه آوردم بدون پيشدستي! نهار هم كه اصلا به فكرش نبودم اگه مسي جون نرسيده بود جفتمون از گرسنگي ميمرديم! بعدشم نهار آوردم بدون قاشق! ... كلي پيشش در اومد هر چند مي دونم كه عادت داره و هر بار كلي سر اين موضوع مي خنديم. يه دنيا حرف دارم اما اصلا وقت ندارم! مي دونم كه وقتي برگردم كلي وبلاگ بايد بخونم. دوستان منو ببخشن كه فرصت ندارم به وبلاگاشون سر بزنم اما از همين جا براي همه دوستام آرزوي سال خوبي رو مي كنم همراه با موفقيت و سر بلندي... مي دونم كه سال خيلي خوبي رو پيش رو دارم! كلي براش برنامه ريزي كردم براي تك تك روزاش... هنوز در سفرم و پيش مي رانم مرا سفر به كجا بردي؟ كجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند و در كدام بهار درنگ خواهي كرد شراب بايد خورد و در جواني يك سايه راه بايد رفت همين. ( سهراب)
يه نامه عاشقانه! من توي يه صحنه رمانتيك! همراه با تكنولوژي روز! يه نامه عاشقانه دريافت كردم!!! نامه بود كه توي دست بروبچه هاي دانشگاه مي چرخيد, شده بود سوژه روز, كلي خنديديم! بچه ها مي گفتند نامه ات رو بده ببريم نشون بديم!( حالا به كي خدا عالمه!) ياسي كه مي گفت بده ببرم به مانا نشون بدم يه كم بخنديم! چهارشنبه سوري يعني عشق و صفا و انفجار! به قول فرانسوي ها: ژدوق! مملي كه از در وارد شد نشناختمش! ابروهاشو نازك كرده بود!!! بچه هاي اين دوره زمونه عجب قرتي هايي شدن هاااااااااا! والا ما كه به سن اينا بوديم...بدتر بوديم!
واي خدا من چي كار كنم با اين عاشقان سينه چاك!
گاهي وقتا يه شعر مي تونه تمام احساسات آدم رو بازگو كنه! ميان من و تو سكوت ميان من و روياهايم فاصله در سكوت و فاصله آرام مي گيرم همچون كوهي استوار و دور از دست... تنها براي انعكاس صداي تو و صداي همه آدمها... ( دائو)
بعضی وقتادلم می خواد جای شازده کوچولو بودم! سه تا آتشفشان داشتم که يکی از اونا خاموش بود ولی خوب آدم کف دستشو که بو نکرده بود!!! يه گل سرخ لوس خود پسند هم داشتم که اهلی شده بود!
***
من از روح های محدود بيزارم؛ در اين روح ها هيچ چيز خوب و حتی هيچ چيز بد وجود ندارد! (نيچه)
اين چرنديات دست نوشته هاي ديشب من است، وليكن پابليش نشده اند! ××× آب بود و خاك و شد گل... وخدا انسان را آفريد... و روح ابا كرد از اينكه به تن برود، به اين قفس كوچك خاكي؛ عظمت روح را نشايد چنين قفسي...و موسيقي... و روح مسخ شده به تن ( به قفس) وارد شد. به قلب كه رسيد آرامشي بي نهايت را حس كرد... وروح به سبب موسيقي در جان آرام گرفت... وقتي سيم گيتارم پاره شد قلبم درد گرفت! ××× باغباني را ديدم بالاي درخت؛ شاخه ها را (كه جوانه زده اند) مي بريد... ××× امروز پيك نيك بودم، حسابي آفتاب سوخته شدم... تصويرم توي آيينه بهم ميگه: سياهي ما تو رو نخوام! ××× هيچ وقت فكر نمي كردم اون دوره كلاسهاي عكاسي كه رفتم؛ يه روز اينقدر به دردم بخوره و به كارم بياد! حالا هم مثل يه چيزي پشيمونم كه چرا دوره ظهور و چاپ عكس رو نرفتم! آخه ديوونه... ××× با هاني رفتيم انقلاب، اول توي همين جاي كوچولو ازش معذرت مي خوام كه اين همه مدت بدون كتاب مي رفت كلاس فقط به خاطر من! هزارتا ببخشيد...كلي كتاب خريدم همشون خارجكي! از اون جايي كه كتابهاي هاني كمتر و سبكتر بودن، كتابهاي سنگين و قطورم رو دادم اون بياره! ××× چقدر پرش داره نوشته امروز من! دست به گيرنده هاتون نزنيد، مشكل از جاي ديگست!!!
فردا هم با نسيم ميرم انقلاب! بار دومي است كه توي اين هفته ميرم انقلاب، اگه يه دفعه ديگه هم برم بلاشك ورشكست ميشم!
اين روزا تهران حال و هواي چهارشنبه سوري رو گرفته! با بروبچه ها ميرفتيم دانشگاه كه چندتا از اين بچه جغله ها خوردن به تورمون! سيگارت و موشك و ... بود كه نثار ره ما ميكردند! فركانس صداي جيغ شيما بر صداي سيگارت ها غالب ميشد! شيما جيغ زنان و گريزان ازسيگارت ها ! اينجانب هم گريزان از شيما! همون يه ذره شنوايي هم كه داشيم هپپو! ××× خيلي وقت بود كه مي خواستم آثار فريدريش نيچه رو بخونم ولي واقعيتش مي ترسيدم! تعاريفي كه از نيچه با اون سيبيل با مزش شنيده بودم مانع از اين ميشد كه كتابهاش رو بخونم. ولي امروز دل رو زدم به دريا و مي خوام با كتاب( حكمت شادان) شروع كنم. اول كتاب نوشته:(( آن كس كه خنده نمي داند همان به كه آثار مرا نخواند)) يه كتاب هم گرفتم به اسم ( آشنايي با نيچه) اثر پل استراترن. نمي دونم شايد بعد از مطالعه اين كتابها اينقدر از زنها بدم بياد كه ...! كه چي؟! خوب خودمم يه زنم! نيچه به سر در خا نه اش اين لوح را نوشته: من در خانه خود منزل مي گزينم هرگز از كسي تقليد نكرده ام و به هر استادي كه نتوانسته است بر خود خنده زند مي خندم.
