امروز كه با صداي جيغ ارشيا با حالت شوك از خواب بيدار شدم تصميم گرفتم تا شب همه چيز رو جالب شايد هم عجيب يا اينكه شوكه كننده ببينم…

پارتي بازي رو ميبينم؛توي محيط كار؛توي كلاس؛حتي سر جلسه امتحان كه استادجواب سوالات رو به جلويي من ميگه…

توي تجريش بايد به چراغ قرمز احترام گذاشت! هر چي آقا پليسه سوت زد كه واستن گوش ندادند؛همه رد شدند اما من ايستادم پشت خط كشي تا چراغ سبز شه؛آقا پليسم بيچاره فكر كرده بود كه چه آدم قانون مندي به تورش خورده! داشت سر صحبت رو باهام باز ميكرد كه چراغ سبز شد و من رفتم…

نمي دونم چرا اين روزا هر دختري كه از كنارم رد ميشه بهم لبخند ميزنه! فكر كنم ظاهرم خفن صميمي ميزنه! يه نكته ديگه اي هم كه نمي دونم اينه كه چرا همه دخترا بهم لبخند ميزنن؛نمي شد مختلط باشه!

سر كوچه پشتي؛ درست بالاي پله هاي كوچه؛ متوجه شدين كه كجا رو ميگم؟ دوتا كارگر ديدم كه با كلنگ آسفالت رو كنده بودند تا شده بود اندازه يه چاه و نشسته بودند سر چاه و همينطوري نشسته خوابشون برده بود!

خودم رو ديدم كه صبح رفتم تجريش خريد و بعدازظهر هم رفتم هفت تير وخداي ماراتون شدم؛نمي دونم اين همه انرژي رو از كجا آوردم!

پسري فوشنده ديدم كه توي زمان كم خريد سير تا پياز زندگيشو برام گفت!منم كه حساس!نمي دونم شايد چون ايران زندگي نمي كرد اينقدر راحت برخورد ميكرد…

.

.

.

كاش تو مسابقات پرش آتن شركت ميكردم؛حتما مقام مي آوردم!

/ 0 نظر / 4 بازدید