تخيل مــــــــــن

 

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شما را به چه علت به بيمارستان آورده اند ؟
مرد در جواب گفت :
آقای دکتر بنده زنی گرفته ام که دختر هيجده ساله ای داشت .
يک روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت ! و از آن روز ، زن من مادرزن پدر شوهرش
شد.چندی بعد دختر زن بنده که زن پدر من بود-پسری زائيد. اين پسر ، برادر من شد، زيرا پسر
پدرم بود.
اما در همان حال نوء زنم واز اين قرار نوء بنده هم مي شد. و من پدر بزرگ
برادر ناتنی خود شده بودم.چندی بعد زن بنده پسری هم زاييد ! و از آن روز زن
پدرم خواهر ناتنی پسرم و مادر بزرگ او شد ، در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ
خود و ضمنا نوء او بود.
از طرفی چون مادر فعلی من ، يعنی دختر زنم ! خواهر پسرم می شود ، بنده
ظاهرا خواهر زاده پسرم شده ام ، ضمنا من پدر مادرم و پدر بزرگ خودم هستم ،
پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوء من است .

/ 0 نظر / 12 بازدید